تبليغاتX
اندیشه ناب - طبیبانه ها (1)

همکار خوش ذوقمان بالای برنامه کشیک های آذرماه کلینیک ، عباراتی از «هلن کلر» نوشته و دلخوشمان می کند به این گفته او که :«آنگاه که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی ، بدان که زندگی می کنی» و کمی از بار تنبلی ام در به روز کردن وبلاگ را از دوشم برمی دارد ، اما باز هم قانع نمی شوم .
بعد از  چند سالی که بعلت اشتغال در بخش اداری کمتر به طبابت می پرداختم از یکی دو ماه گذشته دوباره بطور جدی فعالیت خود را در یک کلینیک آغاز کرده ام و خوشبختانه از آنجا که یک مرکز تقریباً دولتی است و عمده بیماران بصورت رایگان درمان می شوند و هیچ رابطه مالی با بیمارانم ندارم (همانگونه که اغلب همکارانم می خواهند) ، با آسودگی خاطر بیشتری به درمان علمی و آکادمیک بیماران مشغولم. اما این بار علاوه بر نگاه علمی و پزشکی به بیماران (که واقعاً جذابیت بیشتری از کار اداری برایم دارد و بیشتر راضی ام میکند)، از منظری دیگر نیز به موضوع می نگرم. بواسطه فعالیت در حوزه مدیریتی بیمه و درمان و آشنایی که با موضوعات مدیریت بخش سلامت و اقتصاد درمان پیدا کرده ام و نیز اشتغال همزمان در هر دو حوزه ، اکنون یک نگاه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی به بیماریها و روند درمان بیماران دارم و دردها و رنجهای بسیاری را مشاهده می کنم و کاستی ها و نابسامانی های بیشتری در عرصه های مختلف و مرتبط با درمان بیماران نظرم را جلب می کند .
با این نگاه طیف وسیعی از بیماران را در برابر خود می بینم ، از بیمارانی که بعلت فقر اقتصادی درمان نشده اند یا نمی شوند، در حالی که حاکمیت یا حکومت قرار بود بهداشت و درمان را بصورت رایگان به عموم مردم ارائه نماید و امروز دولتها کمبود اعتبار را بهانه کرده اند و سرانه پایین سلامت مردم و بی مدیریتی ها چنین وضعی را پدید آورده است. تا بیمارانی که فقر فرهنگی مانع درمان آنها شده است و این آخری بیشتر عذابم می دهد . از مرجعیت دعانویس ها و اعتقادات خاص فرهنگی مردم که بگذریم از بی سامانی و آشفتگی و بی تدبیری عرصه اطلاع رسانی و نهادهای فرهنگ ساز که کمتر توجهی به این بخش نکرده اند نمی توان گذشت . آنچه که شاید بتوان نام فرهنگ سلامت را بر آن نهاد بشدت نیازمند توجه جدی است. در همین مدت کوتاه نمونه های بسیاری از فقر فرهنگی مورد اشاره را مشاهده کرده ام که فقط به بیان یکی از آنها بسنده می کنم .
 وقتی به یک بیمار مبتلا به دیابت (قند خون) که بعلت عدم مراجعه ، بیماری اش حداقل 5 سال دیر تشخیص داده شده و بعد از تشخیص هم درمان صحیحی دریافت نکرده است در مورد لزوم مصرف دقیق داروهایش تأکید می کنم و عوارض عدم کنترل بیماری اش را توضیح می دهم ، جوابی که دریافت می کنم بسیار نگران کننده است . می گوید : آقای دکتر پارسال قند داشتم دارو خوردم خوب شد . برایش توضیح می دهم که بیماری دیابت یک بیماری مزمن و تقریباً لاعلاج است و با یک دوره مصرف دارو ، درمان نمی شود و فقط می توان آنرا کنترل کرد و با توجه به وضعیت قند خون شما ، باید تا آخر عمر دارو مصرف کنید تا مانع بروز عوارض بیماری از قبیل عوارض چشمی ، قلبی و عروقی ، سکته قلبی و مغزی ، نارسایی کلیه ، زخم پای دیابتی و ...  شوید. پاسخی که این بار می دهد بسیار ناامید کننده است و تمام رشته هایم را پنبه می کند ، با خونسردی می گوید : نه آقای دکتر قرص نمی خورم ، می ترسم بدنم به قرص عادت کند .
خیلی ناراحت می شوم ، دوباره سعی می کنم برایش توضیح بدهم برای اینکه یک زندگی عادی و خوب داشته باشی ، تو باید برای همیشه دارو مصرف کنی ، حالا اسم آنرا عادت یا هر چیز دیگری می خواهی بگذار. اما صدای تق تق درب می گوید بیماران بعدی حوصله شان سر رفته است و بیرون منتظرند . داروها را برایش می نویسم و دفترچه بیمه را به دستش می دهم ، اما هنوز مطمئن نیستم آیا دارو هایش را مصرف خواهد کردیا نه ؟ آیا در ویزیت بعدی باز هم قند خون 290 را می بینم یا عوارض شدید دیابت را ؟
همان روز در پایان شیفت کاری به خانه برمی گردم ، تلویزیون روشن است اما کسی به آن توجهی ندارد ، میهمان برنامه را می شناسم ، کمی دقیق می شوم ، برای بار سوم است که رسانه ملی از این متخصص بیماریهای پوست و مو دعوت کرده است تا در مورد تکنیک ها و روشهای جدید کاشت  مو برای بینندگان توضیح بدهد. نمی دانم چند درصد مردم مخاطب این برنامه اند ؟ نمی دانم موضوع کاشت مو مشکل مشکل چند درصد جامعه ماست؟ اما می دانم که سر انجام بیماران و افراد مبتلا به دیابت ، فشارخون و بیماریهای مزمن که از بیماری خود کمترین اطلاعات عمومی و علمی صحیح را ندارند به کجا خواهد انجامید و گرفتار چه هزینه های کمر شکن درمان عوارض این بیماریها خواهند شد ؛ در حالی که با آموزش صحیح این بیماران و اطلاع رسانی صحیح درمورد این بیماریها ، می توان علاوه بر تأمین یک زندگی خوب و قابل قبول ، مانع بروز عوارض بیماری و تحمیل هزینه های گزاف اقتصادی بر خانواده ها و جامعه شد.
بنابراین ناگفته پیداست که فراگیرترین رسانه این مملکت که بزرگترین نقش آموزشی و اطلاع رسانی را بر عهده دارد در اولویت بندی مشکلات سلامت ، بهداشت و درمان مردم  با نارسایی جدی مواجه است و سایر دستگاههای مسئول نیز وظایف خود را بدرستی انجام نداده اند.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  |