|
|
|
|
|
دو سه هفته اخیر بخاطر برخی مشغولیت ها کمتر فرصت نوشتن و به روز کردن وبلاگ یافته ام و اگر فرصتی دست داده ، بیشتر به مطالعه و خواندن سپری کرده ام . از تورق کتاب گرفته تا وبگردی و از علمی (پزشکی) تا تاریخی ، سیاسی و فرهنگی ، همه را می خوانم . بویژه مطالب ارزشمند بسیاری از دوستان را می خوانم و بهره مند می شوم اما شرمنده همه آنهایم که کمتر افتخار عرض ادب و نظر می یابم. این حس خوب خواندن و آموختن را نمی توان به حساب ماه مهر گذاشت اما اتفاق و تقارن جالبی است که شرط و شروط و برنامه ریزی های بهتر درس خواندن در آغاز سال تحصیلی را برایم تداعی می کند (هر چند که غالباً آنگونه که می خواستم محقق نمی شد). اگر به امریکانوفیلی (americanophil) متهم نشوم باید به آخرین مطلبی که خواندم و برایم بسیار جالب و آموزنده بود هم اشاره کنم و دوستان را به مطالعه آن توصیه نمایم. آن مطلب بخشی از کتاب "جسارت امید" نوشته " باراک اوباما " ست که به تازگی در ایران نیز ترجمه شده است . این بخش از کتاب را که مربوط می شود به آغاز کار سیاسی اوباما و خاطرات او از چگونگی ورودش به دنیای سیاست جهت مطالعه علاقمندان در زیر می آورم: « از زمانی که نخست بار برای احراز مقامی سیاسی اقدام کردم نزدیک به ده سال می گذرد. آن موقع 35 ساله بودم، از به پایان رسانده دانشکده حقوق چهار سالی می گذشت، تازه ازدواج کرده بودم و روی هم رفته آدمی بی صبر و حوصله به حساب می آمدم. در مجلس قانون گذاری ایالت ایلینوی یک کرسی خالی شده بود، و چندی از دوستان پیشنهاد کردند که خود را کاندیدای احراز آن کنم. آنان فکر می کردند که کار من در جایگاه وکیل حقوق مدنی و ارتباط هایم از دورانی که سازمان دهنده امور اجتماعی را بر عهده داشتم مرا به کاندیدایی پر امید تبدیل خواهد کرد. لطفاً ادامه مطلب را مطالعه فرمایید: ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
امروز چهارم مهر است ولی برای نوشتن از مهر ، هنوز دیر نشده است ، بوی ماه مهر خاطرات خوب مدرسه ، شیطنتهای کودکانه ، لحظه های ناب آموختن و یاد آموزگاران شایسته ای که همیشه بزرگند را برایم زنده کرده است . فضای مدرسه همیشه برایم نشاط انگیز بوده است و معلمان احترام آمیز . آغاز سال تحصیلی و بهار دانش را به همه معلمان گرانقدر و دانش آموزان و دانشجویان عزیز تبریک می گویم. حال و هوای این روزهای نخستین پاییز سبب شد که خاطره روز پایانی بهمن ماه سال گذشته را هم بنویسم ، روزی که به لطف فضای مجازی و عصر ارتباطات رقم خورد و بیادماندنی شد و پس از حدود بیست سال مرا بر نیمکت دبستان نشاند . آن روز را میهمان بچه های « وبلاگ کلاس ما » بودم. پس از طی مسافتی حدود 20 کیلومتر بعد از شهر جم به روستای زیبای «شهر خاص» در مجاورت پالایشگاه فجر رسیدم . در روستایی کوچک اما سرسبز در جمع صمیمی بچه های کلاس پنجم قرار گرفتم . مدت زیادی از آشنایی مان در فضای مجازی نمی گذشت اما جالب بود که هیچ احساس غریبی نمی کردیم و چه زود با هم صمیمی شدیم ، قبل از ورودم به کلاس ، درس علوم تجربی داشتند که آقای عباسی معلم کلاس، هوشمندانه پاسخ به سئوال یکی از بچه ها در مورد قارچها را به من واگذار کرده بود و پس از آن سئوالات فراتر از کلیشه های معمول و کودکانه و تا هدفم از وبلاگ نویسی و سئوالات پزشکی و نحوه درس خواندن و انتخاب شغل پرسیدند و با هم صحبت کردیم . هدایایی را به رسم یادبود به دوستانم داده بودم ، آنها هم که اینک دوره دبستان را به پایان رسانده اند و به دوره راهنمایی رفته اند فراموشم نکردند و چند روز پیش برایم هدیه فرستادند که صمیمانه از آنها و معلم گرانقدر و عزیزشان آقای عباسی تشکر می کنم و برایشان توفیق و سربلندی آرزو می نمایم. امسال ماه مهر من با سالهای قبل یک تفاوت هم دارد ، فرزند عزیزم «علی» پیش دبستانی را با شور و شوقی وصف ناپذیر آغاز کرده است که به او تبریک می گویم و برای او و همه فرزندان ایران زمین آرزوی موفقیت می کنم. |
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش در سمینار آموزشی بیماری آنفولانزای(A(H1N1 شرکت کردم و بهانه ای شد تا با توجه به بازگشایی مدارس و در پیش بودن فصل سرما و احتمال افزایش میزان بروز این بیماری ، این پست را به این موضوع مهم اختصاص دهم. کوشیده ام که از بیان اطلاعات و عبارات تخصصی پرهیز نموده و به بیان ساده این بیماری جهت استفاده عموم بپردازم. در سمینار فوق بخش عمده ای از مطالب مهم را دوست گرامی و استاد ارجمندم جناب آقای دکتر کامران میرزایی ارائه نمودند و از محضرشان بهره بردم و در اینجا نیز از ایشان بخاطر در اختیار گذاشتن منابع علمی و اطلاعات جدید در رابطه با این بیماری تشکر و قدردانی می نمایم. براساس شواهد و استدلال هاي منطقي، در سال 1918 ويروس جديدي با منشاء احتمالي پرندگان، پا به عرصه وجود گذاشته كه داراي مجموعه اي از هشت ژن جديد آنفلوآنزا بوده و پس از ايجاد پاندمی (جهانگيري) بيماري انساني، از انسان به خوك نيز انتقال يافته و بدينوسيله به حيات طولاني خود در طبيعت ادامه داده و ويروس عامل پاندمي جديد نيز يكي از محصولات ژنتيكي آن به شمار ميرود و این ویروس جدید حاوی قطعات ژنیتیکی از 4 نوع ویروس متفاوت (2 نوع خوکی ، یک نوع پرندگان و یک نوع انسانی) است. چرا این بیماری آنفولانزا خوکی نامیده شد ؟ ويروس جديد که در بالا شرح داده شد براساس شواهد موجود ابتدا در آغاز پاندمی (جهانگيري) فعلي در مکزیک در کسانیکه تماس نزدیکی با خوکها داشتند ، از خوك به انسان منتقل گرديده و به همین علت به بیماری آنفلوآنزاي خوكي( Swine flu ) معروف شد، ولي با توجه به اینکه بیماری آنفولانزای خوکی نام بیماری شناخته شده دیگری است که از چندین دهه پیش وجود آن در خوکها به اثبات رسیده و در انسان کمتر ایجاد بیماری می کند ، سازمان جهانی بهداشت توصیه کرد این بیماری ، آنفلوآنزاي( A(H1N1 جدید ناميده شود. چرا این بیماری اینقدر مهم شد ؟ نوپديدي و پاندمي ناشي از ويروس آنفلوآنزاي( A(H1N1 با منشاء خوكي ، چنان غافلگيرانه به وقوع پيوست كه تمام مراحل شش گانه این پاندمی در عرض كمتر از سه ماه به وقوع پيوسته است: ظهور مراحل بيماريزايي در طبيعت (فاز اول ) بيماريزايي در خوك (فاز دوم ) انتقال از خوك به انسان (فاز سوم ) انتقال محدود از انسان به انسان در مكزيك (فاز چهارم ) طغيانهاي محدود انساني در قاره آمريكا (فاز پنجم ) و همه گيريهاي وسيع در كليه قاره هاي جهان (فاز ششم ) در اوايل فروردين ماه 1388 (مارس 2009 ) همه گيري آنفلوآنزاي جديد( A(H1N1 در مکزيک تشخيص داده شد و به سرعت رو به گسترش نهاد و مواردي از ابتلا به بيماري در نقاط مختلف ايالات متحده آمريکا و بسياري از كشورهاي ديگر به وقوع پيوست و به فاصله 43 سال پس از وقوع آخرين پاندمي قرن بيستم (1976) اولين جهانگيري بيماري در قرن بيست و يكم رخ داد و با توسعه دامنه بيماري به چندين قاره ، در تاريخ 21 خردادماه سال جاری، فاز ششم پاندمي توسط سازمان جهاني بهداشت اعلام شد. بنابراین این ویروس حد بالایی از آلودگی و بیمارى را سبب می شود و قابليت سرايت اين ويروس بيشتر از ويروس آنفلوآنزاي فصلي است . هرچند که این بیماری با سرعتی بیش از پاندمی های قبلی ولی با ملایمت بیشتر و مرگ ومیر کمتر در حال گسترش است. وضعیت انتشار فعلی این بیماری در ایران : شمار مبتلايان به بيماري آنفلوانزاي H1N1)A )در كشور به 357 نفر رسيده است و تعداد 2 نفر نيز به علت اين بيماري جان باختهاند (تا 14شهريور1388) البته آمار تعداد بیماران در کل دنیا در هفته های اخیر روند کاهشی را نشان میدهد که نه بخاطر کنترل بیماری بلکه بیشتر بخاطر تغییر در نحوه ارائه آمار و تشخیص موارد جدید بوده است . بنابراین بیماری با سیر طبیعی خود در حال گسترش می باشد. افراد در معرض خطر : در برخی افراد میزان بروز این بیماری از افراد معمولی جامعه بیشتر است که این افراد عبارتند از: 1- کودکان دبستانی و مهد کودکها ( با توجه به تجمعات گروهی کودکان و عدم رعایت نکات پیشگیری و ضعف سیستم ایمنی و ... ) 2- افراد مبتلا به بیماریهای مزمن بویژه بیماران ریوی(آسم) ، بیماران قلبی ، بیماران دیابتی ، بیماران نارسایی کلیه و ... 3- بیمارانی که از داروهای سرکوب کننده سیستم ایمنی استفاده می کنند . 4- زنان باردار (احتمال افزايش ميزان سقط و زايمان زودرس ) 5- کارکنان حرفه های پزشکی 6- افراد ساکن آسایشگاهها و مراکز مراقبت های مزمن اغلب موارد این بیماری در نوجوانان و بالغین رخ داده است و در هر دو جنس مرد و زن میزان بروز آن یکسان است. شغل وموقعيت اجتماعي افراد تعيين كننده ميزان تماس با ويروس و ابتلاء به بيماري است. بنابراین کارکنان مهد کودکها و معلمین مدارس و رانندگان سرویس مدارس و ... در خطر ابتلای بیشتری هستند. دوره کمون (نهفتگی) : به فاصله زماني ورود ويروس تا شروع علائم دوره كمون می گویند . دوره كمون اين بيماري در حدود 7-1 روز و با احتمال بيشتري4-1روز ميباشد. (در حالي كه دوره نهفتگي آنفلوآنزاي فصلي در حدود 72-18ساعت و دوره كمون آنفلوآنزاي پرندگان در انسان، قدري طولاني تر بود). علائم و نشانه ها : علایم این بیماری نیز مانند آنفولانزای فصلی شامل علائم سرماخوردگی ، تب ، لرز، سردرد، گلودرد، کوفتگی و درد مفصل، عطسه، ناراحتی تنفسی، سرخ شدن یا التهاب و آبریزش از بینی است . آنفلوآنزاي فصلي ، اغلب به طور ناگهاني شروع مي شود اما اين بيماري معمولاً با سردرد و درد عضلاني ، آغاز شده، به دنبال آن تب و لرز ، درد مفاصل ، بي اشتهايي، و حالت كسالت عارض مي گردد. تنها تفاوت بارز تر این نوع بیماری از آنفولانزای فصلی بروز علائم گوارشی است که بطور شایعی در این بیماران دیده می شود هر چند که ممکن است در آنفولانزای معمولی نیز دیده شود. بنابراین آنچه مهم است این است که بدانیم این بیماری از نظر علائم تفاوت چندانی با آنفولانزای معمولی ندارد و تشخیص آن بر اساس معاینه پزشک و آزمایشات پاراکلینیکی است. سیر طبیعی آنفلوآنزا( A(H1N1 در انسان: اغلب موارد آنفلوآنزاي جديد( A(H1N1 خفيف و خود محدودشونده است و طي همه گيري ها نياز به بررسي پاراكلينيكي ندارد ولي در عين حال در كمتر از 6% موارد نياز به بستري شدن داشته و در كمتر از نيم درصد موارد، منجر به مرگ شده است. پیشگیری از آنفلوآنزا(A(H1N1 : رعایت بهداشت فردی و عمومی ، بهداشت مؤسسات نگهداری کودکان ، بیمارستانها ، هتل ها ، زیارتگاهها و مساجد ، سایر اماکن و مراکزی که محل تجمع و ازدحام مردم است( نظیر کنگره های سالانه و جهانی مثل حج ) و جلوگیری از تجمع مردم غیرایمن در زیر یک سقف و مکانهای بسته شیوه مناسبی جهت کاهش سرعت و وسعت انتشار بیماری است. آیا مدارس و گردهمایی ها باید تعطیل شود؟ بر اساس توصیه کمیته مشورتی سازمان جهانی بهداشت در خصوص تعطیلی مدارس و ممنوعیت گردهمایی ها می بایست تمام محدودیتهای قانونی و مسائل اخلاقی ، عقیدتی ، فرهنگی و ... لحاظ گردد و علاوه بر آن باید از هر تصمیمی که باعث انزوای اجتماعی ، محدودیت مسافرت ، حمل و نقل و تجارت و فعالیتهای اقتصادی شود باید پرهیز گردد. تعطیلی مدارس در مراحل اولیه طغیان بیماری می تواند باعث کاهش انتقال عفونت در مدارس شود ولی تأثیری در کاهش انتشار عفونت در افراد جامعه ندارد ، لذا نباید به تعطیلی کامل مدارس اقدام نمود ولی تعطیلی کلاسها بر حسب مورد امکان پذیر است. با توجه به اینکه آنفولانزاي( A(H1N1 مانند هر نوع سرماخوردگي ديگر از راه تماس، سرفه و عطسه منتقل مي شود، در این قسمت نیز چند توصیه جدی به همراه موارد عملی برای جلوگیری از بیماری آنفلوانزای( A(H1N1 آمده است: ۱- دستهای خود را مرتباً بشویید: ذرات و قطرات کوچک ناشی از سرفه و عطسه بیماری را منتقل می کنند. این ذرات به دستهای ما منتقل می شوند و بعد هر چیزی را که ما لمس کنیم آلوده کننده می شود. بعد از استفاده کردن از حوله یا پوشاندن دهان بعد از سرفه یا عطسه دستها را بشویید ۲- وقتی عطسه یا سرفه می کنید دهان خود را بپوشانید : در ضمن اجسام صاف مثل سکه و سطوح ظرفها بیشتر از اجسام زبر و منفذدار مثل کاغذ ، ویروس را منتقل می کنند. ۳- در خانه بمانید: اگر بیمار هستید در خانه بمانید و همیشه دستهای خود را بشویید تا دیگران را آلوده نکنید. ۴- صورت خود را لمس نکنید: دستهای خود را از غشاهای مخاطی ( چشم- دهان – بینی ) دور نگه دارید چون ویروس از این راه ها وارد بدن می شود. ۵- از افراد بیمار دوری کنید. راهنمای نحوه ملاقات با افراد بیمار محتمل یا قطعی: - رعایت فاصله 1/8 متری با بیمار : در صورتی که از ماسک استفاده نشده است. - استفاده از ماسک مناسب و دفع مناسب و بهداشتی ماسک ها در کیسه پلاستیکی - شستشوی مکرر دستها با آب و صابون - خودداری از دست دادن و بوسیدن و درآغوش کشیدن توصیه های سازمان جهانی بهداشت درصورت ابتلا به بیماری: درخانه بمانید ، استراحت بسیار، مصرف مایعات فراوان، پوشاندن دهان و بینی خصوصأ هنگام سرفه و عطسه، شستشوی مرتب دستها با آب و صابون، آگاه کردن افراد خانواده و فامیل از بیماری خود، مراجعه به پزشک در صورت شدت گرفتن علائم ؛ نظیر تنگی نفس، ضعف و خستگی شدید، سردرد و سرگیجه شدید، استفراغ و تهوع غیر قابل کنترل. واکسیناسیون: با توجه به اینکه تنها چند کشور محدود توانایی ساخت واکسن این نوع از آنفولانزا را دارند و با توجه به کمبودهای قابل پیش بینی واکسن در سطح جهان تنها توصیه شده است بر اساس اولویت بندی های تعیین شده از سوی سازمان بهداشت جهانی افراد در معرض خطر شامل کارکنان حرفه پزشکی ، زنان باردار ، بیماران مزمن و ... واکسینه شوند. تشخیص آزمایشگاهی : با توجه به اینکه علائم این بیماری با آنفولانزای فصلی شبیه است و از طرفی هزینه آزمایشات مربوطه نیز بسیار زیاد است ، بنابراین تمام موارد آنفولانزا نیازی به بررسی آزمایشگاهی ندارند و از تستهای آزمایشگاهی صرفاً در موارد مشکوک به آنفولانزای نوع A(H1N1)استفاده می شود که شامل یکی از روشهای real time RT-PCR یا کشت ویروس می باشد. درمان : در صورت نیاز بیمار بستری می شود یا بصورت سرپایی تحت درمان قرار می گیرد . در درمان این بیماری علاوه بر داروهای مسکن و تب بر ، درمان با اکسیژن ، مصرف مایعات ، پایش سیر بیماری و درمان بر اساس وضعیت بیمار، جداسازی(ایزولاسیون) و استفاده از ماسک و ... از داروهای ضد ویروس از جمله oseltamivir و zanamivir نیز استفاده می شود. ![]() ![]() |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
در طی سالها و روزهای اخیر نوشتن نامه های سرگشاده به یک رویه تبدیل شده است و نامه های معروفی به مسئولیت مملکتی نوشته شد ، از نامه دکتر محمد ملکی گرفته تا همین نامه چند روز پیش آقای دکتر سروش . اما آنچه که نامه محمد نوری زاده را از سایر نامه ها متمایز می کند و دلیل انتخاب آن نیز هست این است که نویسنده تا همان حد که شناخته شده است کسی او را معاند و مخالف و ضد انقلاب نخوانده است . در این نامه هم نویسنده خود را فرزند رهبری می داند و او را پدر گرامی خطاب می کند و به زعم خودش ، دوست بودنش اگر نه بر همگان ، بر رهبری ثابت شده است. نکته دیگر اینکه نویسنده این نامه نه شکنجه شده است و نه در زندان و تحت بازجویی است لذا نوشته هایش را نمی توان اعتراف نامید یا در آن تردید کرد. نامه مبسوطی است ، قضاوتی درمورد آن نمی کنم اما مطالعه کامل آنرا توصیه می نمایم:به نام خالق زیباییها محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران حضرت آیتالله خامنه ای من همیشه، چه در نوشته هایم و چه در گفتگوی حضوری، شما را با واژگانی چون: آقا جان، مولای من، خامنه ای ما، مخاطب قرار داده ام. اما در این رقعه، مصرم که حضرتعالی را "پدر" خطاب کنم. علتش را نمی دانم. شاید بخاطر این که با این واژه، الفت عاطفی فراوانتری برقرار می کنم. اگرچه واژگان پیشین، بلحاظ معرفتی کاربرد ویژه ای طلب می کنند. من در نوشته هایم به یاد ندارم مقام معظم رهبری، یا مقام عظمای ولایت، آورده باشم. در این دو واژه اخیر، رسمیت و تشخصی می بینم که شما را بسیار دورتر از مردم می نشاند. و حال آنکه ما دوست داریم شما را در کنار خود ببینیم. پدرگرامی، من شاید بیش از هر نویسنده و فیلمسازی، در سالهای رهبری شما، در جانبداری از شما مطلب نوشته ام و فیلم های مستند ساخته ام. و آنچنان غلیظ و ناگشودنی با شما و جایگاه شما گره خورده بودم که احساس می کردم: یاوری امام زمان، نسبت موکد و انفکاک ناپذیری با یاوری شخص شما دارد. احساس می کردم شما تمثیل و نماینده ای از همه غربت های تشیع محضید. احساس و باورم به این بود که شما، تنها فرصت تشیع برای به تجلی درآوردن معارف خفیه شیعه هستید. معارفی که می بایست یک به یک به صحنه آورده می شدند و امکان جولان می یافتند. لطفاً بقیه نامه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید: ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سید علیرضا بهشتی فرزند شهید آیتالله بهشتی و مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی کمیته پیگیری امور زندانیان و جانباختگان حوادث پس از انتخابات با دستور دادستان تهران بازداشت شد. علیرضا بهشتی در سال 1341 در شهر قم متولد شد. وی فرزند آیت الله محمد بهشتى، اولین رییس دستگاه قضایى جمهورى اسلامى ایران پس از انقلاب است. در آن سال و سال های پس از آن، تنها چیزی که گمانش نمی رفت این بود که نشئه ای از آن دیدگاه متحجرانه نسبت به دین و دینداری، آن تفسیر کج اندیشانه از مهدی و مهدویت، و آن خوانش افراط گرایانه از منش و روش اهل بیت و ولایت، روزی از کنج عزلت و کمینگاه فرصت بیرون خزد، پرچمدار اسلام خواهی گردد، منتقدان دیروز و امروزش را به کفر و نفاق متهم سازد، فریب کارانه داعیة محروم نوازی سر دهد، تخم کینه و نفرت در میان مردمان بپراکند، با تمام توان در برپایی امپراتوری دروغ همت ورزد، شهیدان و شهادت را مصادره کند، بکارگیری هر زبان و هر وسیله را برای رسیدن به اهدافش مشروع بشمارد، در استحالة نظام و ارزش های برآمده از انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نکند، در سرکوبی مخالفانش تا سرحد ضرب و شتم و کشتار پیش رود، و این همه را به نام عهد با مهدی (عج) و به کام خویش و خویشان خویش انجام دهد. |
||
|
|
|
|
|
شهی که پاس رعیت نگاه میدارد حلال باد خراجش که مزد چوپانیست وگرنه راعی خلق است زهر مارش باد که هرچه میخورد او جزیت مسلمانیست |
||
|
|
|
|
|
یا علی ... امشب از هولناکی ضربه جهل و تحجر بر فرق تو که تجسم عدالت و آزادگی بودی در بهت و حیرتیم و شب را تا صبح به آیه های قدر بزرگی تو بیدار می نشینیم. |
||
|
|
|
|
|
به یاد نقل قول آقای هاشمی رفسنجانی از رهبر معظم انقلاب افتادم : اینها که به آسانی مردم را به زندان می برند اگر مثل من و تو طعم زندان را چشیده بودند ، چنین نمی کردند. |
||
|
|
|
|
![]() این بیانه مفصل به تشریح شبکه «راه سبز امید» پرداخته است و متن کامل آنرا می توانید در اینجا بخوانید ، هرچند بدلیل اهمیت موضوع قابل تلخیص نبود ، اما در زیر بخشهای مهمی از آن را آورده ام: *جمع کثیری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزههای علمیه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشتشدگان و افشای وجود بازداشتگاههای غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند. *همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتي و شبهحكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهابآفرینی و بحرانزاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانیهایی میدانند که خود مسبب آنها بودهاند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بيتوجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جوییهای واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر میدهند. *از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است. *به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. *برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم. ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است. *استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بیکم و کاست و بدون تنازل آن. ... در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارتناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. ... قانون اساسی ما پر از ظرفیتهایی است که هنوز به فعلیت نرسیدهاند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونهای برخورد میکنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفادههای بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیتها، آن هم تمامی این ظرفیتها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعهای یکپارچه است و نباید بر روی بخشهایی از آن که منافع اشخاص و یا گروههایی خاص را تامین میکند به صورت اغراقآمیز تاکید شود و بخشهایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. * مشابه همین برخورد گزینشی با آرمانهای انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. * و مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود. * اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. *مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستیناش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمانهایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کردهاید پیشنهاد نمیکنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید. *ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت. و ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید. *صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب میشود در حکم لباسی است که بر قامت آن میدوزیم، و فاخرترین لباسها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. *از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است....اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است. *جمعهای خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب، جمعیتها، تشکلهای صنفی، نهادهای حرفهای، گروههایی که با هم ورزش میکنند یا در رویدادهای هنری حاضر میشوند، حلقه همکلاسیها، گروه فارغالتحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافتهاند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دستمایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هستههای جامعه ماست. *راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمهای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحلهای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گامها به سوی آن حرکت کنیم.![]() *ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری میطلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود. |
||