تبليغاتX
اندیشه ناب

اندیشه ناب
پیوندها
.
سوگواران تو امروز خموشند همه

که دهانهای وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست

زانکه وحشتزده حشر وحوشند همه

آه ازین قوم ریایی که درین شهر دورو

روزها شحنه وشب باده فروشند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز

قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

ای هرآن قطره ز آفاق هر آن ابر ببار

بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد میکده ها بسته ویاران امروز

مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفای تو که رندان بلاکش فردا

جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

 

دکتر شفیعی کدکنی

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]


يك شهر دعا کرد و بلا كم نشد امسال

خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال


اي ماه چه دير آمدي از راه و عجیب است

دل واپس تو  عالم و آدم نشد امسال


پيش از تو محرم شد و پيش از تو عزا بود

مويي ز عزاداري تو كم نشد امسال

 

جایی ننشستیم که یادی نشد از درد

شعری نسرودیم که ماتم نشد امسال

 
صد خيمه ي خاموش به تاراج جنون رفت

يك خاطر آسوده فراهم نشد امسال


در گريه نهفتيم عزاي شب خود را

تاوان تو زخمي ست كه مرهم نشد امسال

(عبدالجبار کاکایی)

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]

[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]


به گواه تقویم امسال ، 28 خرداد سالروز وفات حضرت زینب (س) پیام آور عاشوراست و 29 خرداد سالگشت هجرت و شهادت آموزگار بیداری دکتر علی شریعتی است ، همو که گفت:«آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که مانده‌اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند» و در جوار بارگاه حضرت زینب آرام گرفت. و 31 خرداد سالروز شهادت جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد دکتر مصطفی چمران بزرگمردی است که در رثای دکتر شریعتی اینگونه گفت :

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.


ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد.


پی نوشت:

یکی از حسرتهای همیشگی من ، نبودن شریعتی ، چمران ، بهشتی و مطهری در سالهای پس از انقلاب بوده است ؛ و اکنون می اندیشم که اگر بودند با آنها چه می کردیم؟ ...

[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]


چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی * چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر بدوش بت شکن * خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی

برای ما که دلشکسته و خسته ایم نه * ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام * دوباره صبح، ظهر، غروب شد، نیامدی

[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]
خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر ، تسلیت باد
[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]

نوروز ، جاودانه ترین جشن روزگار و مقدم بهار بر همه دوستان و همراهان عزیز مبارک باد

به امید سالی سرشار از موفقیت


نوروز به روایت دکتر شریعتی

نوروز كه قرن هاي دراز است بر همه جشن هاي جهان فخر مي فروشد، از آن رو "هست" كه يك قرارداد مصنوعی اجتماعی و يا يك جشن تحميلی سياسی نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب، و جوشِ شكفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجانِ هر "آغاز".
نوروز دست مردم را مي گيرد و ، به دامن آزاد و بيكرانه طبيعت مي كشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هيجانِ آفرينش و آفريدن، زيبا از هنرمندي باد و باران، آراسته با شكوفه، جوانه، سبزه و معطر از:
"بوي باران، بوي پونه، بوي خاك،
شاخه هاي شسته، باران خورده، پاك" ...
نوروز تجديد خاطرة بزرگي است: خاطره خويشاوندی انسان با طبيعت. هر سال، اين فرزند فراموشكار كه، سرگرم كارهای مصنوعی و ساخته هاي پيچيده خود، مادر خويش را از ياد مي برد، با يادآوری هاي وسوسه آميز نوروز، به دامن وی باز مي گردد و با او، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گير: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمي يابد و مادر، در كنار فرزند، چهره اش از شادي مي شكفد، اشك شوق مي بارد، فريادهاي شادي مي كشد؛ جوان مي شود، حيات دوباره مي گيرد. با ديدار يوسفش بينا و بيدار مي شود.

نوروز تنها فرصتي براي آسايش، تفريح و خوشگذراني نيست، نياز ضروري جامعه، خوراك حياتي يك ملت نيز هست.

در آن هنگام كه مراسم نوروز را به پا مي داريم، گويي خود را در همة نوروزهايي كه هر ساله در اين سرزمين برپا مي كرده اند، حاضر مي يابيم و در اين حال، صحنه هاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق مي خورد، رژه مي رود.
 ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته است، اين انديشه هاي پرهيجان را در مغزمان بيدار مي كند كه: آري، هر ساله! حتي همان سالي كه اسكندر چهرة اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود، در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيد، همانجا، همان وقت، مردم مصيبت زدة ما نوروز را جدي تر و با ايمان بيشتري برپا مي كردند؛

نوروز، اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانه پيوند با گذشته اي كه زمان و حوادث ويران كنندة زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است.
نوروز همه وقت عزيز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان، همه نوروز را عزيز شمرده اند و با زبان خويش، از آن سخن گفته اند. حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته اند: "نوروز روز نخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز، خلقت جهان پايان گرفت و از اين رو است كه نخستين روز فروردين را هورمزد نام داده اند و ششمين روز را مقدس شمرده اند".
چه افسانة زيبايي؛ زيباتر از واقعيت! راستي مگر هر كس احساس نمي كند كه نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است، مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است. مسلما بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز كرده اند و رودها رفتن و شكوفه ها سرزدن و جوانه ها شكفتن، يعني نوروز.
بي شك، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است.
اسلام كه همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون كرد، نوروز را جلاي بيشتري داد، شيرازه بست و آن را، با پشتوانه اي استوار، از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم، هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانة نوروز شد. نوروز كه با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت؛ سنت ملي و نژادی، با ايمان مذهبی و عشق نيرومند تازه اي كه در دلهاي مردم اين سرزمين برپا شده بود پيوند خورد و محكم گشت، مقدس شد و، در دوران صفويه، رسما يك شعار شيعي گرديد، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژة خويش. آنچنان كه يكسال نوروز و عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز!
نوروز- اين پيري كه غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است- در طول تاريخ كهن خويش، روزگاري در كنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي شنيده است؛ پس از آن، در كنار آتشكده هاي زردشتي، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي خوانده اند؛ از آن پس، با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي كرده اند و اكنون، علاوه بر آن، با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي، او را جان مي بخشند و در همة اين چهره هاي گوناگونش، اين پير روزگارآلود، كه در همة قرن ها و با همة نسل ها و همة اجداد ما- از اكنون تا روزگار افسانه اي جمشيد باستاني- زيسته است و با همه مان بوده است، رسالت بزرگ خويش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و درآميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و، عظيم تر از همه، پيوند دادن نسل هاي متوالي اين قوم- كه بر سر چهار راه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله منار ها بند بندش را از هم مي گسسته است و نيز پيمان يگانگي بستن ميان همه دل های خويشاوندی كه ديوار عبوس و بيگانه دوران ها در ميانه شان حائل مي گشته و دره عميق فراموشي ميانشان جدايي مي افكنده است.
و ما، در اين لحظه، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش، نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايی نوروز را باز برمي افروزيم و در عمق وجدان خويش، به پايمردي خيال، از صحراهاي سياه و مرگ زدة قرون تهي مي گذريم و در همه نوروزهايي كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما برپا مي شده است، با همه زنان و مرداني كه خون آنان در رگ هايمان مي دود و روح آنان در دلهايمان مي زند شركت مي كنيم و بدينگونه، "بودن خويش" را، به عنوان يك ملت، در تندباد ريشه برانداز زمان ها و آشوبِ گسيختن ها و دگرگون شدن ها خلود مي بخشيم و، در هجوم اين قرن دشمنكامی كه ما را با خود بيگانه ساخته و، "خالي از خويش"، بردة رام و طعمة زدوده از "شخصيت" اين غرب غارتگر كرده است، در اين ميعادگاهي كه همة نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند، با آنان پيمان وفا مي بنديم و "امانت عشق" را از آنان به وديعه مي گيريم كه "هرگز نميريم" و "دوام راستين" خويش را به نام ملتي كه در اين صحرای عظيم بشری، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پاية "اصالت" خويش، در رهگذر تاريخ ايستاده است، "بر صحيفة عالم ثبت" كنيم.
[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ ] [ دکتر رمضانی ]

درباره وبلاگ

متولد 1354 و فارغ التحصيل رشته پزشکي هستم . در اين وبلاگ به بيان نظرات و ديدگاههاي خودم پيرامون مسايل اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، علمي و تجربيات و خاطرات خود مي پردازم . همچنين مطالبي را که براي آگاهي بخشيدن مفيد بنظرم مي رسد در اينجا تقديم خواهم کرد و اميدوارم که مورد توجه و استقبال شما عزيزان قرار گيرد و نظرات و راهنمايي هاي خود را دريغ ننماييد
امکانات وب

فال حافظ


آمارگیر حرفه ای سایت